نوشته ای که قبل از ورود به دانشگاه لازم است آن را با حوصله بخوانید !
وقتی کتاب رو دیدم و با اسم کتاب آشنا شدم با خودم گفتم یعنی نامی بهتراز این برای این کتاب پیدا نمی شد ؟ ... بعد به خودم گفتم نباید قضاوت زود هنگام کنم و شروع کردم به خواندن کتاب وقتی مقدمه کتاب رو که فکر می کنم نویسنده با زیرکی تمام اون رو نوشته می خوندم با خودم فکر می کردم که واقعا این کتاب در چه زمینه ای می تونه نوشته شده باشه ... دفعه اول که کتاب را خواندم ، مقدمه کتاب رو با متن اون بیگانه دیدم، ولی وقتی برای بار دوم شروع کردم به دقیق تر خوندن کتاب به این نتیجه رسیدم که نه تنها مقدمه و اسم کتاب به این متن بی ربط نیست بلکه بهترین مقدمه و عنوان کتاب رو به خودش اختصاص داده ... نام کتاب این سوال رو برای خواننده بوجود میاره که یعنی این کتاب در چه زمینه ای نوشته شده ؟ و این که هیچ کس فکر نمی کنه که مگر "شاگرد کُشی" هم داریم ... و غافل از اینکه اکثر دانش آموزان ایرانی با روحیه ای مرده یا بهتر بگم کشته شده به مدرسه رفت و آمد دارند . عنوان کتاب سبب برانگیختن حس کنجکاوی میشه .. . مقدمه ای که با ظرافت خاصی انتخاب شده است، باعث جذابیت کتاب شده و باعث می شه که خواننده همچنان علاقمند به ادامه دادن کتاب بشه ... برای مثال خود من خیلی از کتاب ها رو به علت اینکه مقدمه ی خوبی نداشتند مطالعه نکردم.
در جایی از کتاب نوشته شده است که راز موفقیت تحصیلی بیش از هر چیز افزایش سرعت مطالعه است ... شاگرد کُشی، با آوردن دلایل محکمی خواننده رو ترغیب به اجرای تمرینات تندخوانی میکنه .
من مثل نویسنده کتاب شاگرد کُشی در امورآموزشی تجربه ندارم ولی به نظر من به عنوان کسی که 12 سال دانش آموز بوده و هم اکنون یک دانشجواست ،اولین چیزی که در هر کاری وجود داره انگیزه است...اگر کسی این انگیزه رو نداشته باشه که درس بخونه هیچ وقت به سراغ راه هایی برای بهتر درس خوندن یا افزایش سرعت مطالعه نمی گرده .. .اگه نویسنده عنوان کتاب و مقدمه کتاب رو خوب انتخاب نمی کرد این انگیزه در من پیدا نمی شد که با دقت هر چه تمام تر کتاب رو بخونم و بیشتر از اون راغب به مطالعه ی دوباره کتاب بشم...نویسنده بهتر ازمن می داند که اکثردانش آموزان ایرانی انگیزه کافی برای درس خوندن ندارند و فقط برای گرفتن مدرک...برای جلو گیری از بی آبرویی پدر و مادر در جلوی دوست و آشناو....است که به سراغ درس ومدرسه می روند.
البته دانش آموزانی هم هستند که 12 سال تحصیلی رو برای رسیدن به دانشگاه با انگیزه درس می خوانند که نمونه اش خود من..ولی همان دانش آموزان با انگیزه دیروز همین دانشجو یان بی انگیزه امروز هستند و این واقعیتی انکار ناپذیر است...خود من تا همین چند وقت پیش نمی دانستم که چرا این همه سال برای رسیدن به همچین موقعیتی درس خواندم و حالا که به مطلوبم رسیدم چرا آنقدر بی هدف و بدون هیچ انگیزه و نشاطی درس می خوانم و این مساله انقدر برای من بزرگ شده بود که تا ترم سوم با معدل های خیلی پایین روبرو میشدم و جالب اینکه برای منی که هیچ وقت همچین نمره هایی نمی گرفتم این موضوع کاملا بی اهمیت بود !
به نظرم انگیزه داشتن مقدمه هر کاریه ... حتی برای کشتن یه آدم!!
در جایی از کتاب نویسنده آورده است که خیلی از دانش آموزان نمی توانند بین مباحث درسی یک کتاب ارتباط برقرار کنند ... باید بگم که این مشکل بزرگی که نویسنده آن را مطرح کرده است تنها به دوران دانش آموزی بر نمی گردد. این مشکل در سطح بزرگتری در دانشگاه نیز وجود دارد، به خصوص برای رشته های مهندسی که انواع و اقسام دروس را می خوانند .
برای مثال هیچ وقت متوجه نمی شدم که چرا دانشجویان مهندسی صنایع باید استاتیک و مقاومت مصالح و علم مواد بخوانند و با چشم اندازی که از رشته خودم داشتم خوندن این درس ها رو وقت تلف کردن می دونستم ... ترمی که گذروندم دو درس مقاومت مصالح و علم مواد رو با هم برداشتم . در اوایل ترم از استاد مقاومت مصالح پرسیدیم که استاد چرا باید این درس رو بخونیم وقتی کاربردی برای ما ندارد ... و استاد با تعریف کردن خاطره ای خنده دار به کلی من رو پیچاندند ... !!! دستشون درد نکنه.
در اواسط ترم همین سوال از استاد علم مواد پرسیده شد و ایشون گفتن که باید تا اواخر این ترم صبر کنید تا ربط اون رو بفهمید ... ما که فکر می کردیم این هم جوابی بود برای از زیر سوال در رفتن ، در آخر ترم در کمال نا باوری دیدیم که همه ی آنچه که در مقاومت مصالح مطرح شده بود همه ی آنها در آخرین فصل درس علم مواد گنجانده شده بود و اینطور شد که همه به رابطه این دو تا درس پی بردند...
در آخر کتاب شاگرد کُشی همدردی قشنگی با دانش آموزان شده است ... همه دانش آموزان و دانشجویان می دانند که همیشه مشکلاتی وجود داره ولی هیچ چیز بدتر از این نیست که در برابر اعتراضات و خواسته هاشون مورد شماتت قرار بگیرند و همیشه با این جمله روبرو بشوند که مدرسه است ... خونه خاله که نیست ... همه دانش آموزان با این ذهنیت که مدرسه دارای قوانینی هست پا به مدرسه می گذارند ولی بعد از یک مدت متوجه می شوند که مدرسه یعنی پادگان علمی- نظامی!!! البته برخی از مدرسه های استثنا هم هستند ولی خوب تعداد قلیلی رو به خودشون اختصاص دادند ... اینکه نویسنده نشان داده است که درد و مشکل دانش آموزان را درک کرده ، برای خواننده خیلی ارزشمنده و این کار فقط از جانب یک مشاورمی تونه انجام بگیره.
امیدوارم همه این کتاب رو بخرند و مثل من از فواید اون استفاده کنند و از این به بعد مثل من متقاعد بشوند که مداد در دست بگیرند...خدا وکیلی اگه می دونستم این مداد چقدر تاثیر گذاره زودتر این کار رو انجام میدادم.
مریم حسین پور
این نوشته نقد و شرحی است بر کتاب در دست چاپ شاگرد کشی نوشته بابک اسماعیلی که این روز ها در حال ویرایش آخر آن هستم . مطالعه این کتاب را به دانشجویان و دانش آموزان دبیرستانی و معلمان و مشاوران توصیه می کنم . شاگرد کشی کتابی است که زندگی تحصیلی خوانندگانش را تغییر می دهد.این کتاب در ادامه کتاب راز انتخاب نوشته است که مدتی پیش منتشر شد .